۱۳۹۸ خرداد ۱۸, شنبه

از وین تا نظام آباد

اومدم وین برای کنفرانس و با خودم گفتم بیا دو روز هیچ خبری چک نکن و کار نکن و لذت ببر از این شهر به این زیبایی و غنای فرهنگی. کافه های زیبا و موزه های زیباتر. سالن اپرای وین خیلی معروفه و برای همین بلیط اجرای باله از قبل خریده بودم. قبل از اجرا رفتم یه کافه ی معروفی که از قبل نشون کرده بودم. نشستم  kaiserschmarrn با اسپرسو زدم و بعدش هم رفتم به تماشای باله. از در که بیرون میومدم یه حال خوش اما fake طوری داشتم ولی هرچی بود خوش بود. همینکه پا رو از در سالن به خیابون گذاشتم یهو انگار یک نفر پیراهن و شلوار ایکات من رو از تنم کشید پایین و با شورت گلگلی ول کرد وسط وین. بله صدای آهنگ شهرام شبپره بلند درست در بهترین جای وین و جلوی سالن اپرا به گوش می رسید: ای یار قشنگ مشکی پوشم. اول فکر کردم نکنه من رو شناسایی کردن؟ برگشتم دیدم ۳ نفر با یه سری پرچم شیر و خورشید و آهنگ شهرام شبپره بساط پهن کردن تو پیاده رو با پلاکارد که آهای دنیا با ایران مذاکره نکنین. توی دلم گفتم سر جدتون بذارین ۲ روز بیخیال شیم. اما بالاخره گفتم یک فرصت دیگه به خودم میدم. همه ش چند روز اینجام و بذار این بدبختی ها رو برای همین مدت کوتاه فراموش کنم.

همون شب قرار بود که شام شب آخر کنفرانس رو توی رستوران گردان بلندترین برج شهر که کنار دانوب بود بخوریم. نمای بالای برج بی نظیر بود. هر ۲۶ دقیقه ۱ بار دور میزدیم و غروب آفتاب رو از اون بالا دیدیم. ساختمون های اطراف هم بسیار زیبا بودن. من نشسته بودم با یه ایرلندی و دو تا آلمانی سر یه میز و داشتیم در مورد اسنوکر و بسکتبال حرف میزدیم. ایرلندیه (لابد مثل همه ی ایرلندی های دیگه) آبجو پشت آبجو میخورد و ما رو میخندوند. غذا هم بی نهایت خوش مزه بود. داشتم کم کم غرق می شدم تو این شهر زیبا که دیدم استادِ سابقم که چند میز اونورتر بود داره از لابه لای میزها میخزه و میاد جلو و داد میزنه: مهدی ی ی ی. رسید سر میز ما و با انگشت یه ساختمون و نشون داد. گفت میدونی اونجا کجاست؟ گفتم نه. گفت: آژانس بین المللی انرژی اتمی.

انگار من رو از روی اون برج بالای دانوب در وین برگردوندن تو نظام آباد سر کوچه ی سبزی کاری. گفتم چه جالب. گفت آره اون توافق هم همینجا امضا شده. برای اینکه فقط سر تکون نداده باشم فقط اضافه کردم: البته ترامپ پاره‌ش کرد.
در این لحظه یه دستی از میز پشتی زد رو شونه م. برگشتم دیدم یکی از اون پسرای آلمانیه. با یه حس رومانسی گفت: ولی ما اروپایی ها هنوز توش هستیم...

راستش نمیدونستم چی بگم. اگر من کارگردان این صحنه بودم و دوربین دستم بود قاعدتا ما باید همدیگه رو می‌بوسیدیم و صحنه fade میشد. بعد مثلا یک زیرنویس میومد که این زوج پنج سال بعد بچه دار شدن و اسمش رو گذاشتن برجام و الان با هم در لاهیجان زندگی خوشی دارن. ولی واقعیت این بود که من فقط از اینکه تو برجام موندن تشکر کردم و به هتل برگشتم. به اتاق که رسیدم اخبار و چک کردم تا این بساط تموم شه. زنگنه گفته آمریکا دهنمون و با تحریم هوشمند صاف کرده و از این حرفا. خلاصه گفتم اگه نمیدونین بدونین.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر